خواب

شب است.

شمعدانیها می خوانند
آن آواز عاشقانه به خواب رفته را.

مردی سیگار می کشد.

نگاه دختری
بر شیشه پنجره مات می ماند.

نور بنفشی
از پنجره اتاقی در دوردست
با مهتاب شب
همخواب می شود.

لاک پشتی به کندی
از جاده شهری می گذرد
و زندگی
گوشه ای از زمین
به خواب می رود.

مرگ
آرام آرام،
با طنین موزون پیانویی
از کنجش
بیرون می آید.

هزاران امید
با جغدی از زمین
پر می کشد
و زمان
در غاری
دربیابانهای آفریقا
پنهان می شود.

شتری می گذرد
و زنگوله
بانگ هزاران قدم انسان است.

Laisser un commentaire

Votre adresse de messagerie ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *