تو

.من کاوشگر جسم و روح تو اَم
دستهایم را
لایِ جنگل موهایت
می برم
و هزاران قناری
از آن بیرون می کشم
که شادمانه
.پر می کشند
با مرغانِ دریایی نگاهت
تا ساحل غرقه در خون لبهایت
.قدم می زنم

از این همه که گذشتم
به صخره شانه هایت
برمی خورم
و در چشم بهم زدنی
.از پا در می آیم

،عاشق
بیقرار
تکیه می دهم
بی خیال
بر نبضِ دیوارِ تنت
که مرا برای دمی
از آنِ تو میکند
و پر می کشانَدَم از
.خشکی من و تو

Laisser un commentaire

Votre adresse de messagerie ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *