گذر ثانیه ها

می آید گاه و
می رود بیگاه

می نشیند قطره وار
بر غبار شیشه ای

می شود ناپیدا
با حضور هر آفتاب

آب و جارو می کند قالی را
از تیرگی روزمره

گاه می تکاند دردی را
از گرد و خاک ملحفه ای

گاه خود آن است
آن زوال جسم ها
در خفای رواندازها

عریانیم گویی
!در این البسه خشک زمان

Laisser un commentaire

Votre adresse de messagerie ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *