جمعه های متفکر ما

!جمعه های لعنتی

وقتی ایران بودم فکر می کردم همیشه جمعه ها چقدر دلگیر و طاقت فرساست. انگار این روز از روزهای دیگر هفته همیشه طولانی تر بود و زمان توی آن چفت می شد و نمی گذشت. هر طوری این جمعه را با خنده های صبح جمعه با شما، بهترین آبگوشت های خانگی و فیلم های عصر یا مهمانی های خانوادگی پُر می کردی هیچ فایده ای نداشت. سرد-چهره  جمعه از یک جایی درست از پشت همان پستویی که شاملو عشق را پنهان کرده بود بیرون می آمد و با نیشخندی تمسخر آمیز به تو نگاه می کرد و خونسرد می گفت من اینجام! اینجا بود که باز دلت می خواست بروی یک گوشه کِز کنی و به فلان کاسِت که از کنج خانه پیدا می کردی گوش کنی. خلاصه جمعه هامی شد…

https://soundcloud.com/heliata/jomeh-ha

Laisser un commentaire

Votre adresse de messagerie ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *