صلح

دستانم را ببین
یکی سیاه
دیگری سفید.

ببین!
سیاه و سفید
قطب منفی و مثبت نیست.
تضاد تاریکی و روشنایی هم نیست.

سیاهی و سپیدی
چون شب و روز
تناسب تفاوت همگون من و ماست.

جلوتر بیا.
دستانت را به من بده.
بگذار دستهایمان
مؤطن خاک نمناک و تازه ای باشد
برای زایشی نو.

بگذار کبوترهای دل من و تو
بر بلندای آسمان این زمین
بر سر آدمیان
شاخه های جاودان زیتون ببارد.
و صدایمان
چون نوای هم کوکِ سازهای تار و بانجو
در سکوت شب
بی مرز بخواند
ترانه ای کودکانه را.

6 Comments for “صلح”

مهوش mahvash

says:

تو آنسوى مرز و
من اين سوى.مرز
با پرچم سفيد براى هم دست تكان ميدهيم
دنيا براى چه مى جنگد؟
هلياى عزيز
شعر صلحت سپيد سپيد بود
مثل قلبت
بسيار لطيف و با احساس
پاينده باشى

Laisser un commentaire

Votre adresse de messagerie ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *