عروس چاه

آمد به نخستین دِه
آنجا که خشک بود زمین
و تنها نوای زندگی
.بادهای گرم کویر بود

ده نشینان می رفتند
با زنی که
تا ابد به چاه
.شوی اش می دادند

زن روی چاه
خم شد
در آن سکوت پرمهیب
در آن سیاهی مطلق
بلند و رسا
:از سوی یک ده گفت
!« بله»
پرنده ای پرید
آن دورتر و
نوید عشق مرد شد
.برای عروس چاه

زن در آب شد
برهنه و خموش
آب بالا آمد
زن را در آغوش کشید
خشکسالی پَر کشید و
ده غرق شد
.در رقص مردمان

زن بیرون آمد
با پیمانه ای در دست
و بخشید آب را
چونان الهه ای سیراب
…بر بوراناچی رهگذر

Laisser un commentaire

Votre adresse de messagerie ne sera pas publiée. Les champs obligatoires sont indiqués avec *